ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 54

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

بهاى آن به اندازه بهاى سعادت است ، بلكه بهاى سعادت ، بهاى آرامش . به اين وسيلت غول بيمارى را پشت شكسته مىشود و جامه عافيت و سلامت بر اندام آدمى پوشيده مىآيد . پس حيات جوينده اين وسيلت فسانه نيست پرارزش است و پربها . اين كوشش و تلاش در بدست آوردن بهترين متاع اين جهان يعنى سلامتى آدميان ديگر آن نيست كه با تعبير صوفيانه و يا فيلسوف مآبانه بشود آن را گرايش بسوى فزون‌جوئى خواند . بله فزون‌جوى جهان‌جوى ابله است ، اما جوينده داروى آبله ابله نيست ، حياتش فسانه نيست و چون باد بىپا و بىبنياد نيست . همچنين آنجا كه مردى باهمت ، با كوشش و تلاش روزان و شبان ، در اندرون او دو صد جوش و خروش و از بيرون آرام ، زبان‌بسته ، آهسته و دانسته كار مىكند : بر لبش قفل است و در دل رازها * لب خموش و دل پر از آوازها عارفان كه جام حق نوشيده‌اند * رازها دانسته و پوشيده‌اند مولانا كار مىكند و از دانش و ادب ، از هنر و معرفت و از تجلى عشق خود بحقيقت دنيائى را روشن مىسازد و دلها را آگاه اينجا نيز ديگر دنيا فسانه و باد نيست و ناچيز و بىارزش نمىباشد . نه نه اين سخن باوركردنى نيست ، اگر اين سخن را آدمى باور داشته بود و بر آن دل‌بسته بود امروز ديگر سلطان بىرقيب اين كره خاكى از ثرى تا ثريا نبود و از مرور دهور و روزگارهاى بىكران براى او چه مانده بود ؟ هيچ ! نه علمى نه هنرى نه فنى ، نه بقائى و نه كتابى . بقا و كتاب را هر دو و باهم آوردم چون از آدمى سرانجام همين دانش ، همين فن و عملش باقى مىماند و به ابديت مىرسد كه در كتاب ثبت است . و در اينجا نيز همين كتاب ، همين جزوات بهم پيوسته و كاغذهاى سياه شده است كه تا ابد واسطه انتقال دانش از گذشتگان و آيندگان است ، و همان است كه سبب بقاء دانش و علم باقى آدمى است و خود ابدى مىباشد . دقت فرمائيد : كتاب واسطه اين بقاء است و بس . در اين خط لا يتناهى زمان كتاب است كه رمز كوشش و دانش پيشينيان را در گوش آيندگان مىخواند و گذشته و حال و آينده را بهم پيوند مىدهد و دانش را ابدى مىنمايد و انسان را هم . آفرين بر كتاب ابديت ، آفرين .